معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

707

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

بركنده آن حضرت بر در كعبه ايستاده و هر دوى بازو مبارك در دست مبارك گرفته بودند و صناديد « 1 » را به گردن بسته نزد آن حضرت حاضر كرده بودند و مبارزان اسلام و لشكركشان دين ظهر شمشيرها بركشيده ، تا رودخانه و جويها از خون بيگانه جارى گردانند ، حضرت رسالت را عليه الصّلاة و السّلام چون نظر بر آن قوم افتاد زبان به شكرگزارى بگشاد و فرمود : « الحمد للّه الّذى صدق وعده « 2 » و نصر جنده و هزم الاحزاب وحده » بعد از آن فرمود : اى قريشيان اكنون چه مىگوئيد با شما چه معامله كنم ؟ گفتند : « اخ كريم و ابن اخ كريم و قد قدرت » هم كريمى و كريم‌زاده و هم قدرت و شوكت دست داده . حضرت فرمود كه من امروز آن مىگويم كه برادرم يوسف گفت « لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ » و از سر همهء جرائم ايشان درگذشت ، و ايشان را به بركت اين احسان در سلك اهل ايمان درآورد بتوفيق اللّه تعالى جلّ جلاله . روايتست از « 3 » امير المؤمنين كه عباس رضى اللّه تعالى عنه مر ابو سفيان را در آن روز وصيّت كرده بود كه چون به حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و سلّم رسى اين آيه بر خوان كه « قالَ لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ » چون ابو سفيان به وصيّت عمل كرد خواجه ( ع ) فرمود « غفر اللّه لك و لمن علمك » خداى تعالى بيامرزد ترا و آنكه ترا به اين تعليم كرده . آورده‌اند كه برادران بعد از آنكه برادر را شناختند از غايت ابتهاج سر بطارم افلاك برافراختند ، امّا از واقعهء گذشته همواره مىانديشيدند و از معاشرت بر سبيل انبساط در حجاب مىبودند تا روزى بصدّيق عليه السلام پيغام فرستادند كه هر صبح و شام ما را بر مائدهء اكرام خود مىنشانى و باعزاز و احترام تمام ما را معزّز

--> ( 1 ) - ح - د : و صنا ديد قريش را دست بسته . ( 2 ) - ح : و نصر عبده . ( 3 ) - روايت است كه عباس رضى اللّه عنه مر ابو سفيان را .